Thursday, 23 June 2011

ما از خودی های دیروز و غیر خودی های امروزیم


سلام آقاي خزعلي
روزگاري نه چندان دور پدرت در شهر ما تبعيد بود به خاطر مبارزاتش با طاغوت وظلم، وپدرم يكي از مريدان ديروز ومنتقد امروز اوست، .آرزو دارم اين رژيم هم تو را به زادگاه من تبعيد كند تا من از نزديك با شما روبرو شوم واز حضورت استفاده لازم براي آزادي از تنگي قفس بنمایم.
به پدر بزرگوارتان سلام برسان بگو مااز خودي هاي ديروزو غير خودي هاي امروزيم
اين غزل را براي آمدنت سروده ام
ناخداي شرقي

گفتند كه ميآيي از مشرق رويايي

عمرم سپري گشته با نغمه لالايي

درچشم تو خورشيد وبرچهره تواميد

در سينه خود داري يك لاله صحرايي

دركوي توگم كردم ايام جواني را

تا باز به خود بينم آن روي اهورايي

لب تشنه وتن خسته، ميگردم و ميگردم

من در پي يك قطره، غافل كه تودريايي

گفتند نكوسيرت هم روي نكو داري

باچشم دلم اي جان، ديدم كه چه زيبايي

درمكتب دلداري گفتند مباش عاقل

مجنون صفتم جانا، وقتي كه توليلايي

چنديست كه اين كشتي لنگر به زمين دارد

تو ناخده يي(ناخدا)برخيز موجي توزدريايي

با نغمه لالايي غافل نشدم ازتو

آخر ز ره مشرق ديدم كه تو ميآيي

No comments:

Post a Comment