Friday, 16 December 2011

نزدیک به یک ماه از بازداشت پدری که بجایِ پسر دستکیر شده گذشت: داوود بهمن ابادی را آزاد کنید


داود بهمن آبادی، پدر یکی از فعالین حقوق بشر ، در روز ۲ اذر ماه سال جاری به بهانه عدم دسترسی نیروهای امنیتی به پسر ایشان بازداشت و در اوین نگهداری می‌شود.
بنا به گزارشات رسیده دستگاه قضائی از پذیرفتن هر گونه وثیقه برای ازادی داوود بهمن ابادی خوداری کرده و خانواده او همچنان در بی خبری کامل بسر میبرند

Wednesday, 30 November 2011

آقای جمهوری اسلامی این فتیله رو از گوشت بیار بیرون این ملت دیگه عمرا" برا تو نمیجنگن

 بابام همیشه یه مثالی میزد میگفت فلانی بچه هاشو میزنه تا ک.و.ن همسایه بسوزه!!!! حالا این شده دقیقا" داستان امروز جمهوری ِ اسلامی!! که دارن پدرِ مردمِ مملکت خودشون رو در میارن تا ک.و.ن امریکا و انگلیس . استکبار جهانی بسوزه!!!! برو اقا  برو... برو هوایِ ملتت رو داشته و این فتیله رو از گوشهات بیار بیرون این ملت دیگه عمرا" برا تو نمیجنگن

Tuesday, 29 November 2011

گروهی معترض وارد سفارت بریتانیا در تهران شدند و پرچم بریتانیا را به اتش کشیدند

به نقل از صفحه فارسی بی بی سی کمتر از 10 دقیقه قبل گروهی از معترضان به عملکرد دولت بریتانیا که در مقابل سفارت بریتانیا در تهران تجمع کرده بودند، وارد ساختمان سفارت شده‌اند. گزارش‌ها از پرتاب شدن بطری های آتش‌زا و سنگ به داخل ساختمان حکایت دارد. 

Friday, 25 November 2011

کلا" هر چیزی که این مردم رو شاد کنه حرومه

حالا که والیبال انقد داره خوب نتیجه میگیره میگم بیائین بدینش به یکی از این سردارایِ سپاه برینه بهش؟؟؟ اخه شاید باعث شه یه ذره مردم شاد شن و همونطور که میدونیم کلا هر چیزی که این مردم رو شاد کنه حرومه ها !!!  از ما گفتن بود بعد نگین نگفتین

Sunday, 6 November 2011

سوره: "دولت کریمه " آیه: "3000/000/000/000

و آنانکه اموال و پول بانکها را بردند و انفاق نکردند، بزودی آنان را در کانادا جای خواهیم داد و تو چه میدانی که کانادا کجاست؟
در آنجا رودهای بسیاری زیر درختانش جاریست و حوریان با نوشیدنیهای گوارا منتظر مختلسینند ،
آری این پاداش کسانی است که اختلاس میکنند و جیم میشوند.
سوره: "دولت کریمه " آیه: "3000/000/000/000

Wednesday, 2 November 2011

فهرست 34 کشوری که ايرانيان را بدون رواديد راه می‌دهند

در فهرست 34 کشوری که ايرانيان را بدون رواديد راه می‌دهند، اين نام‌ها قرار دارند

کيپ ورد، کومور، جيبوتی، کنيا، ماداگاسکار، موزامبيک، سيشل، تانزانيا، توگو، اوگاندا، بوليوي، دومينيکا، اکوادور ، هائيتی، نيکاراگوئه، ونزوئلا، ارمنستان، بنگلادش، اندونزی، لائوس، ماکائو، مولداوی، مالزی، نپال، عمان، سری‌لانکا، تيمور شرقی، کوزوو، جزاير کوک،
ايالات فدرال ميکرونزی، نيووی ، پالائو ، ساموآ ، تووالو.


البته باید خوشحال باشید چون امروز سوریه نیز به جمع این کشور ها اضافه شد

این چند کشور ناشناخته را بهتر بشناسیم !!!


نیویی

Niue

دروغ چرا هر چی گشتم نتونستم بفهمم کشور دوست و برادر نيووی کجای دنیا قرار داره
اصلا کشوره یا نه؟

بعد فهمیدم یکی از جزایر نیوزلنده که مستقل شده

جمعیت : حدود 1400 نفر !!!


اطلاعات بیشتر

............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......


تووالو

Tuvalu


تووالو کشوری است جزیره‌ای در اقیانوس آرام است و پایتخت آن فونافوتی است. این جزیره که در گروه جزایر پولینزی قرار دارد، سابقا جزایر الیس نامیده می‌شده‌است.

در تووالو که به صورت پادشاهی اداره می‌شود، ملکه انگلیس رئیس حکومت است و نمایندگی از او را یک حکمران در این کشور به عهده دارد.

جمعیت این کشور حدود ۱۲ هزار نفر با میانگین سنی ۲۵ سال است. امید به زندگی برای زنان ۷۱ و برای مردان ۶۸ سال است. در این کشور زبان‌های تاووالویی و انگلیسی رایج است.

اطلاعات بیشتر


............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ......... .. ............ .........

جزاير کوک

Cook Islands

نوع حکومت پادشاهی مشروطه
• رئیس ایالت ملک الیزابت دوم
• نماینده ملکه فردریک گادوین

جمعیت : حدود 20 هزار نفر

اطلاعات بیشتر

............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ......... .. .......

ایالات فدرال میکرونزی

Federated States of Micronesia


ایالات فدرال میکرونزی کشوری است در اقیانوس آرام. پایتخت آن پالیکیر است.میکرونِزی یکی از مناطق قارهٔ اقیانوسیه است.

بر اساس قراردادی آمریکا وظیفه دفاع از این کشور را به عهده دارد و می‌تواند نیروهای نظامی خود را در آن مستقر کند. میکرونزی در قبال این لطف به آمریکا سالانه ۱۰۰ میلیون دلار از آمریکا دریافت می‌کند و مردم این کشور اجازه دارند در آمریکا کار و زندگی کنند.

جمعیت: ۱۰۷،۶۶۵ نفر
پایتخت: پالیکیر
واحد پول: دلار آمریکا


اطلاعات بیشتر

............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ......... .. ..

پالائو

Beluu er a Belau

کشوری جزیره‌ای در اقیانوس آرام واقع در ۸۰۰ کیلومتری شرق فیلیپین است. پالائو در ۳۲۰۰ کیلومتری جنوب توکیو واقع شده .
تا سال ۱۹۹۴ اداره این کشور در دست ایالات متحده آمریکا بود ولی از آن سال به بعد این جزیره تحت نام جمهوری پالائو مستقل شده‌است.

این کشور که در سال ۱۹۹۴ به استقلال رسید،‌ با جمعیتی حدود ۲۰ هزار نفر یکی از کم‌جمعیت‌ترین و کوچک‌ترین‌ کشورهای جهان است.

پایتخت پالائو شهر ملکئوک است.

اطلاعات بیشتر


............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ......... .. ..

ساموآ

Malo Sa'oloto Tuto'atasi o Samoa


این کشور شامل دو جزیرهٔ آتشفشانی -ساوایی و اپولو- و چند جزیرهٔ کوچکتر است

پایتخت این کشور شهر آپیا ( Apia ) با ۵۸,۸۰۰ نفر جمعیت می‌باشد .

اطلاعات بیشتر


............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ......... .. ..


تیمور شرقی

Democratic Republic of Timor-Leste

تیمور شرقی تا سال 2002 میلادی از جمله استان های اندونزی بود و در پی قیام ها و شورش های استقلال طلبانه از این کشور جدا شد ، سرانجام 20 می 2002 میلادی تیمور شرقی از اندونزی اعلام استقلال کرد .


مردم این کشور کوچک و پرجمعیت طی همه‌پرسی عمومی و زیر نظارت نیروهای حافظ صلح ملل متحد، در سال ۲۰۰۲ به استقلال خود از اندونزی رای دادند.

جمعیت : حدود 1 میلیون و 200 هزار نفر

اطلاعات بیشتر


............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ......... .. ..

کومور یا مجمع‌الجزایر قمر

الإتّحاد القمريّ

در جنوب شرقی آفریقا در آبهای اقیانوس هند و در شرق سواحل موزامبیک و شمال غربی ماداگاسکار قرار دارد.


نوع حکومت جمهوری فدرال
• رئیس جمهور احمد عبدالله محمد سامبی

سامبی که یک روحانی و در عین حال تاجرپیشه‌ای موفق است، به مدت چهار سال علوم دینی و سیاسی را در حوزه علمیه قم ایران خوانده‌است.فرودگاه این کشور به رایگان و توسط دولت ایران ساخته شد

جمعیت : 790 هزار نفر

اطلاعات بیشتر
............ ......... ......... ......... ......... .. ............ ......... ......... ......... ....


کیپ ورد

República de Cabo Verde

کیپ ورد (دماغه سبز) کشوری است در اقیانوس اطلس شمالی و نزدیک ساحل غربی آفریقا. پایتخت آن پرایا است.

جمعیت : حدود 503 هزار نفر

Sunday, 16 October 2011

محمد جهرمی دوباره به سايه‌ها خزيد

محمد جهرمی دوباره به سايه‌ها خزيد

محمد جهرمی در طول سال‌ها و با زيرکی توانسته بود خود را در "سايه" و به‌دور از جنجال‌های خبری نگاه دارد و از همان سايه، به کسب درآمدهای نامشروع و کارهای اقتصادی بی‌حساب و تأمين "پول سياه" برای کمپين جناح راست بپردازد. او توانست در فعاليت‌های سياسی و انتخاباتی راست‌گرايان سابق و اصول‌گرايان فعلی، نقش مالی مؤثری ايفا کند اما اصراری به علنی شدن حضورش نداشت. شايد رمز بقای او، همين بود
رئيس کل بانک صادرات ايران، «دکتر سيد محمد جهرمی» به عنوان زمينه ساز اصلی اختلاس عظيم دولتی در تاريخ ايران، ديروز بالاخره از کار خود برکنار شد و به سايه خزيد. او به زندگی در «سايه» عادت دارد. با اينکه او يار هميشگی احمدی نژاد بوده و هست، اما بعيد است مورد پيگرد قانونی قرار بگيرد. زيرا آقای جهرمی، به يک فرمول جادويی دست يافته است؛ راز بقا در جمهوری اسلامی! او داماد حجت الاسلام «علی اکبر ناطق نوری» رئيس بازرسی بيت رهبری است و به دلايل بسياری از هرگونه پيگرد احتمالی در امان خواهد ماند. آقای جهرمی که تا چند سال قبل «علينقی جهرمی» نام داشت، بعدها لقب «سّيد» را برای خود اختراع کرد و نامش را هم از «علينقی» به «سيد محّمد» تغيير داد و در اقدامی ناگهانی، برای خودش مدرک «دکترا» صادر کرد و شد؛«دکتر سيد محمد جهرمی»! کسی که آنقدرها اهل «خرج کردن» بود که مانند مرحوم «دکتر عوضعلی کردان» و «دکتر محمدرضا رحيمی»، هرگز دُمش لای تله مجلس و قوه قضائيه گير نکند و همچنان يک «دکتر» و «سیّد» باقی بماند! او در نظام کنونی، حقيقتا" آدم زيرکی است.
آقای جهرمی به پشتوانه پدر همسرش آقای ناطق نوری، از نوزده سالگی داماد شد و بی معطلی، درجات دولتی را پيمود و در حالی که هنوز يک «ديپلمه مردودی» بود، به مقام فرمانداری آمل و نمايندگی بنياد مستضعفان مازندران و سپس به مقام استانداری در استانهای مختلف رسيد. در حالی که هنوز مدرک قبولی در ديپلم دبيرستان هم نداشت، در استانها خود را «مهندس» معرفی می کرد و يکباره هم از ناکجاآبادی مثل دانشگاه هاوايی يا آکسفورد، مدرک دکترا خريد! آقای جهرمی استانهای زنجان و سمنان و همدان تا استان فارس و خطه لرستان را با کسوت «استانداری» در نورديد و پرونده های مختلفی از «فساد مالی و اخلاقی» تا «تقلب مشهود انتخاباتی» و «قاچاق آثار باستانی» را در پشت سر خود به جای گذاشت. به گفته يکی از نزديکانش (آقای «و»)، آقای جهرمی سالها به کار مورد علاقه اش، يعنی خريد و فروش و قاچاق عتيقه جات و آثار گرانبهای ميراث ملی و باستانی از استانهای محل مأموريتش به خارج از کشور مشغول بود و به خصوص آثار باستانی تخت جمشيد و مجسمه های باستانی شهرهای استان فارس در زمان استانداری او، به طرز حيرت آوری ناپديد شدند و سر از بازارهای جهانی درآوردند.
آقای جهرمی در گماشتن نزديکان و اعضای فاميل خود به مقامهای دولتی، فقط به يک فرمول توجه داشت:«فرمول بقا»! او اين فرمول را در سيستم حکومتی جمهوری اسلامی از همان ابتدا شناخته بود و به آن عمل می کرد ( و هنوز هم عمل می کند!): اينکه «حق السهم بالايی ها را بده و هر کاری ميخواهی بکن!» در همين حال، آقای جهرمی حامی قدرتمندی هم در بيت رهبری داشت ( و هنوز هم دارد) که سالها مسئول «دفتر بازرسی بيت» بوده است: حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری؛ پدر همسرش! کسی که در انتخابات سال ۱۳۷۶ بدون پولهای سرسام آور آقای جهرمی، هرگز نمی توانست سرتاسر شهرها و روستاها را از پوسترهای چهاررنگ تبليغاتی خود کاغذ ديواری کند. اما در آن انتخابات، بخت با ناطق نوری نبود و سيدمحمدخاتمی به رياست جمهوری رسيد. کابوسی که جهرمی را تا مدتها به شوک فرو برد. اما او باز هم از خاکستر سايه های خود سر برون آورد.
محمد جهرمی در طول سالها و با زيرکی توانسته بود خود را در «سايه» و به دور از جنجالهای خبری نگاه دارد و از همان سايه، به کسب درآمدهای نامشروع و کارهای اقتصادی بی حساب و تأمين «پول سياه» برای کمپين جناح راست بپردازد. او توانست در فعاليتهای سياسی و انتخاباتی راستگرايان سابق و اصولگرايان فعلی، نقش مالی مؤثری ايفا کند اما اصراری به علنی شدن حضورش نداشت. شايد رمز بقای او، همين بود.

سال
۱۳۸۴ وقتی احمدی نژاد به قدرت رسيد، محمد جهرمی به وزارت کار گماشته شد؛ جايی که هيچ توجهّی را بر نمی انگيخت! زيرا همواره نگاه رسانه ها و مردم به وزيران کشور و امور خارجه و اطلاعات و ارشاد است. بدين ترتيب «وزارت کار و امور اجتماعی» به عنوان حياط خلوت تيم احمدی نژاد به جهرمی سپرده شد تا در سکوت به کار بپردازد و اختلاس های بزرگ و برداشتهای کلان مالی از خزانه ملی را تدارک ببيند! اينگونه بود که محمد جهرمی در تبديل تيم احمدی نژاد به يک قدرت اقتصادی بزرگ نقشی اساسی داشت. او چند طرح زيرکانه برای اختلاس های پنهان و دزديهای کلان درانداخت که حقيقتا" هوشمندانه و زيرکانه بودند. جهرمی ابتدا با طرح «ايجاد بنگاههای اشتغالزای زود بازده» آغاز کرد و کمی بعد طرح «صندوق مهر امام رضا» را کليد زد. دو طرحی که ميلياردها دلار از بودجه کشور را به يکباره بلعيدند و از تيم احمدی نژاد، يک کارتل عژيم اقتصادی و خطرناک ساختند که آقای خامنه ای، هرگز جرأت مقابله با آن را نيافته است. دعواهای امروز بر سر اين اختلاس سه هزار ميليارد تومانی، بخشی از تلاش حاميان آيت الله خامنه ای ست تا از قدرت مالی تيم احمدی نژاد بکاهند و آنها را به زانو درآورند.
در طرح «اشتغالزايی زود بازده»، محمد جهرمی با اعطای وامهای اشتغال زايی سه و نيم ميليون تومانی به بيکاران، ظاهرا" به جنگ غول بيکاری رفت. اما در نهان هدف ديگری در سر داشت. وقتی آمار بيکاری کشور، فاجعه بار تر از سالهای قبل از دولت احمدی نژاد اعلام شد و نرخ تورم هم به طور جهشی بالا رفت، معلوم شد طرح دولت برای مبارزه با بيکاری «شکست» خورده و فقط باعث ايجاد تورم بيشتر، گرانی مسکن و خودرو و اخلال اقتصادی وحشتناکی شده است. اينجا بود که جهرمی دانست بايد برای رفع اين بحران، جای ديگری را «ساکت» کند! او يکی از اصلی ترين کسانی بود که محمود احمدی نژاد را قانع کرد تا «سازمان مديريت و برنامه ريزی» را به عنوان تنها نهاد آماری و مديريتی اقتصاد کشور منحل کند! زيرا آمار شکست طرحهای عوام فريبانه دولت و آمار واقعی بسياری از فعل و انفعالات منفی اقتصادی دولت، توسط همين سازمان تخصصی فاش می شد و به گوش مردم و رسانه ها می رسيد. سازمان مديريت و برنامه ريزی منحل شد و بدنبال آن شورای عالی پول، شورای اقتصاد و شوراهای عالی ديگر يکی بعد از ديگری منحل شدند و تيمی از معتمدان رئيس جمهور نظام مديريتی و اقتصادی کشور را در يک اتاق دربسته در اختيار گرفتند.
خب! پس آن ميلياردها دلار (معادل هزاران ميليارد تومان) وام «خود اشتغال زايی» به کجا رفته بود؟ حقيقت اين است که سهم بيکاران واقعی و مردم نيازمند، از اين وامها بسيار کم بود. در عوض بسيجيان، با راحتی توانستند وامهای خود اشتغالی را بگيرند و هرگز هم آن را پس ندهند. اما باقی پولها به نام «مردگان»، از خزانه عمومی برداشت شدند و تحت عنوان وام اشتغال به شناسنامه های باطله تعلق گرفت! يادمان نرود؛ اينجا ايران است. کشوری که به اعتراف مقامات رسمی اش، بيشتر از ۵ ميليون شناسنامه «افراد متوفی» هنوز در سامانه اداری کشور وجود دارد و هنوز «در گردش» هستند. با اين شناسنامه های باطله می توان برای نامزهای انتخاباتی رأی نوشت. می توان شکايت و طومار بر عليه افراد و روزنامه ها نوشت. می توان در دادگاههای غيابی شهادت داد و می توان از بانکها، وامهای کلان گرفت! خبرهای تأييد نشده اما موثق می گويند از اين شناسنامه های باطله در انتخابات مختلف سوء استفاده شده است. اين بار آقای جهرمی تصميم گرفت يک استفاده «غير انتخاباتی» هم از اين شناسنامه ها بکند! نتيجه اينکه مردگان بسياری، به متقاضيان وام خود اشتغالی «زود بازده» در سيستم بانکی کشور افزوده شدند و بعد از دريافت وامهای خوداشتغالی، هرگز آن پولها را به بانکها پس ندادند! زيرا بعد از دريافت وام، شناسنامه شان باطل شده و مسير برگرداندن وامهای سه و نيم ميليون تومانی آنها به خزانه عمومی، مسدود شده بود! پولها اما در جيب افراد ديگری بود! با تمام اين ترفندها، طرح اشتغال زايی دولت «مهرورز» بعد از اينکه ميلياردها دلار پول از خزانه کشور را بالا کشيد، به اعتراف همين دولت به شکست کامل منتهی شد و هرگز باعث کم شدن آمار بيکاران کشور نشد، بلکه بر ميزان تورم پولی (به خصوص در بخش مسکن و اجاره بهای خانه) به شدت افزود و در عرض دو سال، اجاره بهای خانه ها را تا سه برابر افزايش داد و نام مردگان بيخبر را در فهرست بدهکاران به سيستم بانکی به بايگانی ها اضافه کرد.
محمد جهرمی در پرداخت وامهای اشتغال زايی و بدون بازگشت به «بسيجيان بيکار» گشاده دستی فراوانی کرد و از آنها عملا" لشگری از نيروهای «آماده سرکوب» ساخت تا در ايام ضروری، در خدمت دولت مهرورز قرار بگيرند. آنان از حمله به منزل شخصيتهای سياسی تا سنگباران کردن بيوت مراجع تقليد، تا تقلب وسيع انتخاباتی و سرکوب مردم و پرت کردن دانشجويان از ساختمانها شرکت کردند و حقوق روزانه شان تا «سيصد هزار تومان» هم افزايش يافت.
هنوز هيچ پيگيری قضايی درباره عمق فساد مالی که جهرمی در دوران تصدی اش (فقط بر وزارت کار و امور اجتماعی) مرتکب شده، صورت نگرفته و سرپوش آن فساد، هنوز برداشته نشده است.
محمد جهرمی سپس احمدی نژاد را مجاب کرد تا «صندوق تعاون» را در صندوق تازه تأسيسی به نام «صندوق مهر امام رضا» ادغام کند تا پرداخت وامهای اشتغالزايی، از گزند پيگيری احتمالی مجلس و قوه قضاييه در امان بماند. بدين ترتيب بودجه هنگفت صندوق تعاون به صندوق «مهر امام رضا» منتقل شد و وزير کار هم از پاسخگويی قانونی درباره سرنوشت وامها معاف شد. اگر صندوق تعاون، ناگزير بود سالانه عملکرد مالی خود را به ديوان محاسبات کشور و نهادهای مالياتی اعلام کند، صندوق مسکن مهر امام رضا به عنوان ثروتمندترين بنگاه اقتصادی به هيچ نهادی پاسخگو نبوده و نيست. هنوز هم نمی توان تخمينی از سوء استفاده های مالی آقای جهرمی و تيم احمدی نژاد از اين بنگاه بزرگ اقتصادی ارائه کرد. اما آمارهای تخمينی می گويند اشتغال، هنوز بزرگترين معضل حل نشده دولت احمدی نژاد است و بيشترين پول خروجی از خزانه دولت نهم و دهم، با شعار «رفع بيکاری» روی داده است.
اکنون مهمترين متهم اختلاس سه هزار ميليارد تومانی، کسی نيست جز «دکتر محمدجهرمی!». سايه نشينی که بيشترين پاداش دولتی را به عنوان «کارانه / نزديک پانصد ميليون تومان برای عيدی!» از رئيس دولت کودتايی دريافت کرد و آنقدرها پول در کيسه اش دارد که قاضی و قاضی القضات و حتی مقامات بالاتر را هم بخرد و ماننده بردگان آزادشان کند. پس داستان محمد جهرمی هنوز تمام نشده است. اگرچه امروز به ظاهر از رياست بر بانک صادرات ايران برکنار شده، اما او دوباره به تاريکی سايه ها خزيده است و فرمول بقای دائمی در جمهوری اسلامی را هنوز از ياد نبرده است. ترديد نکنيد او و عوامل اصلی اختلاسهای دولتی هرگز محاکمه نخواهند شد. زيرا حداقل محمد جهرمی از بسياری از مقاماتی که به آنان رشوه و باج داده، سند و مدرک در اختيار دارد. شايد صدها سند از آن ۱۴۰ هزار سند تخلفی که محمود احمدی نژاد به تازگی تهديد کرده که از ۳۱۴ مقام عاليرتبه حکومتی فاش خواهد کرد، از جمله همان اسنادی باشند که محمد جهرمی در جمع آوری و ثبت آنها تلاش کرده است.
فساد لاعلاج و سرطانی، تا عمق جان جمهوری اسلامی رخنه کرده و «اصلاح» اين حکومت، امری ناممکن است. اين را برای کسانی گفتم که هنوز در خيال خام اصلاح اين نظام فاسدند.

Tuesday, 11 October 2011

تا مردم یک دستشویی حسابی بروند



برات طریقتی مسئول یکی از سرویس های بهداشتی در پارک آزادگان است که با خلاقیت خود به تزیین فضای داخلی سرویس بهداشتی این پارک پرداخته است.
 

Saturday, 24 September 2011

رییس جمهور به این دروغگویی نوبره والا


موسوی در مناظره‌ی انتخاباتی: متاسفانه ما با پدیده‌ی شگفت‌انگیزی روبه‌رو هستیم که مستقیم در چشم مردم نگاه می‌کند و با اعتماد به نفس سیاه را سفید نشان می‌دهد.

احمدی‌نژاد دیروز در آمریکا: متاسفانه 33 نفر در حوادث پس از انتخابات کشته شدند که بیش از دو سوم آن‌ها از نیروهای انتظامی یا مردم عادی هوادار دولت بودند.

Tuesday, 20 September 2011

بخشی از وصیت نامه تکان دهنده مرحوم بروسلی به همسرش!

                                                                                 بخشی از وصیت نامه تکان دهنده مرحوم بروسلی به همسرش!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
李小龍 遗嘱
曾头市晁盖中了毒箭,神医安道全也回天无力,终于命丧黄泉。弥留之际,原本“已自言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”,谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!”这便是晁盖的“临终嘱咐”,也是晁盖的惟一遗言。
晁盖这遗言好没道理。
晁盖这“梁山泊主”是怎么当上的?不是世袭的,不是选举的,也不是指定的,而是林冲火并了王伦,众人拥戴的。说白了,他这“第一把交椅”,是林冲从 王伦手里夺了来推让给他的。他现在坐不了啦,理应还给林冲和众人,由林冲和众人再作商量,岂可视为己有,私相授受?林冲火并王伦时曾骂王伦说:“这梁山泊 便是你的?”当然不是。于是王伦便只好掉脑袋,而晁盖也才得以当寨主。那么,梁山泊不是王伦的,便是晁盖的么?显然也不是。梁山泊根本就不属于哪一个人。 既不是他王伦的,也不是你晁盖

Thursday, 15 September 2011

رديابی ديگران بدون درخواست دوستی؛ امکان جديد فيسبوک

فيسبوک به تازگی گزينه ای را در صفحات خود قرار داده است که به وسيله آن کاربران می توانند بدون آنکه به فرد مورد نظرشان درخواست دوستی بدهند از آپديت های عمومی آنها به طور مرتب آگاه شوند. به گفته مدير محصولات فيسبوک، اين حرکت، بخشی از تلاش اين شرکت جهت دادن کنترل بيشتر به کاربران در ارتباط با حسابهايشان است.
از ابتدای روز چهارشنبه، کاربران به تدريج دکمه subscribe را در امتداد دکمه های Poke و Message، در پروفايلشان ديده اند. اين دکمه راهی برای دنبال کردن محتوای عمومی ديگران بدون درخواست دوستی به آنها را فراهم کرده است، نظير آنچه که در twitter اتفاق می افتد.
فیسبوک
کارکرد اين دکمه کمی با آنچه که شما به طور مستقيم پروفايل کسی را نگاه می کنيد متفاوت است. به طور مثال در اين روش شما می توانيد انتخاب کنيد که کدام بخش از اطلاعات فرد مورد نظرتان را در News Feed تان ببينيد؟ استاتوس ها، عکسها، فيلم ها و ...
در حالتی که شما با کسی friend هستيد اين دکمه کنترل شما بر ميزان استريم هايی که از دوستتان در News Feed می آيد را بيشتر می کند. بدين صورت که شما را قادر می سازد تا کدام بخش از فعاليت های دوستتان در News Feed وارد شود.
بايد ديد که اين امکان جديد فيسبوک چه واکنشهايی را در 750 ميليون کاربر اين شبکه عظيم ايجاد خواهد کرد.

Friday, 9 September 2011

ما ویدیو نداشتیم . ما ماهواره نداشتیم. سلطان و شبان و سربداران بهترین فیلم های زندگی مان بودند



ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم 
کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند
ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه  
دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم 
توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم 
آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند 
آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند 
و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم  
شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم 
اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم 
 
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم 
ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی 
ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام  
ما چیپس نداشتیم که بخوریم  
حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم 
ما ویدیو نداشتیم 
ما ماهواره نداشتیم 
سلطان و شبان و سربداران بهترین فیلم های زندگی  مان بودند
ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی استنوشابه را فقط در عروسی های می خوردیم
پفک و نان خامه ای نهایت آرزوی مان بودند
سفر به شمال  و مشهد مانند سفر به آنطرف کره زمین بود 
ما خیلی قانع بودیم به خدا   
 
صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی 
یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش زبان
   
زنها توي فیلمهای تلويزیون ما، توی خواب هم روسری سرشان می کردند 
حتی توی کتابهای علوم ما زنها هم باحجاب بودند
ما فکر می کردیم بابا مامانهایمان، ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند   
عاشق که می شدیم رویا می بافتیم، موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم 
جرات نداشتیم شماره بدهیم، مبادا گوشی را بابایمان بردارند 
ما خودمان خودمان را شناختیم 
بدنمان را، جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم 
هیچکس یادمان نداد
 
و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل
.
.
.
.
.
نسلی که عشق و حالهایشان را توی «شهرنو»ها و کاباره های لاله زار کرده بودند  
و نسلی که دارد با پارتی ها  و رفت و امد شبانه حال می کند
با «فارسی وان» و «فیس بوک» بزرگ می شوند

نسلی که لارجر باکس   آنتالیا نیاز اساسی  اش است 
و جالب كه هیچکدامشان ما را نمی شناسند و نمی فهمند
 
ما واقعاً نسل سوخته هستيم، انصافاً

Thursday, 8 September 2011